عکسای 8 ماهگی
سلام امیرعلی جونم ماشاالله با پشت سر گذاشتن 7 ماهگی و شروع 8 ماهگیت اونقده شیطون شدی که نگو. هنوز نمیتونی 4 دست و پا راه بری. غذای کمکی رو با لذت هر چه تمومتر می خوری. نمی دونم چطور خدارو شکر کنم که قند عسلی مثل تورو بهمون داد.اونقده شیرین شدی که حتی سر کارم که باشم دلتنگت میشم. این روزا از بس می خوای تو خونه بگردی که فرصت نمیکنم وبلاگتو آپدیت کنم. یه چند تا عکس از 7 ماهگیت جا مونده بود که با عکسای 8 ماهگیت یکجا میذارم تو وبلاگت. وقتی که میریم اردبیل، دینا می خواد باهات بازی کنه. اونقده تورو دوست داره که نگو. این دفعه هم که رفته بودیم همش می خواست بغلت کنه (به جای بغل می گه بلغ).اینم یه عکس یادگاری دو نفره: ...
نویسنده :
بابا
10:37



